X
تبلیغات
رایتل

قرآن معجزه ی بزرگ
ویژه ها

سایت رامبلر مجتمع آموزش عالی تربت حیدریه

مقدمه: پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله علاوه بر قرآن معجزات دیگرى هم داشته است که در آیات قرآن به آنها اشاره شده است نظیر جریان معراج و خبر دادن از رازى که میان دو تن از همسرانش رد و بدل شده بود در این مقاله همچنین استدلال برخى از نویسندگان براى رد معجزه باطل شده است.

مقدمه: پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله علاوه بر قرآن معجزات دیگرى هم داشته است که در آیات قرآن به آنها اشاره شده است نظیر جریان معراج و خبر دادن از رازى که میان دو تن از همسرانش رد و بدل شده بود در این مقاله همچنین استدلال برخى از نویسندگان براى رد معجزه باطل شده است.

آیا پیامبر اسلام غیر از قرآن معجزه‏اى نداشته است؟این مطلب‏گذشته از اینکه از نظر تاریخ و سنت و حدیث متواتر غیر قابل قبول است، خلاف نص قرآن کریم است.«شق القمر» در خود قرآن آمده است.فرضا کسى شق القمر را توجیه و تعبیر کند(که البته قابل تاویل نیست)، داستان معراج‏و سوره اسراء را چگونه مى‏توان توجیه و تعبیر کرد؟در کمال صراحت مى‏فرماید: سبحان الذى اسرى بعبده لیلا من المسجدالحرام الى المسجد الاقصى الذى بارکنا حوله لنریه من آیاتنا.

منزه است آنکه شبى بنده خویش را از مسجد الحرام‏تا مسجد الاقصى (بیت المقدس)برد تا برخى از آیات خود را به او بنمایانیم.

آیا این جریان یک خرق عادت، یک معجزه نیست؟! در سوره مبارکه‏تحریم، داستان در میان گذاشتن پیامبر رازى را با یکى از زنان

صفحه : 201
خود، و باز در میان گذاشتن آن زن آن راز را با زنى دیگر آمده است(1) ، که رسول اکرم به آن زن گفت چرا با دیگرى گفتى؟و قسمتهایى از آنچه میان آن دو زن گذشته بود بازگوکرد.آن زن(با تعجب)پرسید: تو از کجا اینها را دانستى؟رسول اکرم فرمود: خداوند مرا آگاه ساخت.آیا این خبر از غیب نیست؟معجزه نیست؟ داستان آیات 90 - 93 سوره اسراء و بعضى آیات‏دیگر از این قبیل که مورد استناد واقع شده چیز دیگر است.در آنجا مساله تقاضاى معجزه به معنى «آیت‏» و «بینه‏» خواستن از طرف‏مردمى که واقعا تردید دارند و دنبال دلیل و برهان و بینه مى‏گردند، نیست.این آیات و آیه 50 سوره عنکبوت(2) منطق‏خاص مشرکان را در معجزه خواهى و منطق خاص قرآن را در فلسفه معجزه پیامبران روشن مى‏کند.

در آیات 90 - 93 سوره اسراء سخن مشرکان اینچنین‏آغاز مى‏شود: «لن نؤمن لک حتى تفجر لنا...» یعنى ما به سود تو به تو نمى‏گرویم و وارد گروه و دار و دسته تو نمى‏شویم، مگرآنکه تو «به سود ما» در مقابل، در این سرزمین خشک مکه چشمه‏اى از زمین جارى سازى(یعنى یک معامله)، یا باغى‏پر درخت که در آن نهرها جارى باشد، یا خانه‏اى پر از طلا داشته باشى - که ما هم از آنها استفاده کنیم - (یعنى باز هم یک معامله)،یا پاره‏اى از آسمان را - آنچنانکه خود مى‏پندارى در قیامت چنین خواهد شد - بر ما بیفکنى(یعنى عذاب و مرگ و پایان‏کار نه معجزه)، یا خدا و فرشتگان را نزد ما احضار کنى، یا به آسمان بر شوى و براى ما و به نام و افتخار ما نامه خصوصى بیاورى (بازهم یک معامله اما نه پولى، بلکه عنوانى و تفاخرى، بدون توجه به محال بودن موضوع).

مشرکان‏نگفتند: «لن نؤمن بک...» که به معنى این است که تا فلان معجزه‏را نکنى به تو ایمان نمى‏آوریم، گفتند: «لن نؤمن لک‏» که به معنى این است که به سود تو به گروه توملحق نمى‏شویم، یعنى یک تصدیق مصلحتى، یک خرید و فروش عقیده. فرق است

.............................................................. 1.و اذ اسر النبى الى بعض ازواجه حدیثا فلما نبات به و اظهره‏الله علیه عرف بعضه و اعرض عن بعض فلما نباها به قالت من انباک هذا قال نبانى العلیم الخبیر(تحریم/3). آنگاه که پیامبر رازى را با یکى از همسرانش‏در میان نهاد، همینکه آن زن آن راز را به زن دیگر گفت و خدا پیامبر را بر افشاى راز آگاه کرد، قسمتى ازآن را پیامبر بازگو کرد و از بازگو کردن قسمت دیگر خوددارى نمود.آن زن گفت: چه کسى تو را آگاه ساخت؟پیامبر گفت: خداى داناى آگاه. 2.درباره این آیه بعدا بحث‏خواهیم کرد.

صفحه : 202
میان‏«آمن به‏» و «آمن له‏» .علماى اصول فقه در مورد آیه 61 سوره توبه‏که درباره رسول اکرم مى‏فرماید: «یؤمن بالله و یؤمن للمؤمنین‏» همین نکته لطیف را استنباط کرده‏اند.بعلاوه‏آنچه را که در مقابل این تایید و تصدیق مصلحتى تقاضا کرده بودند با تعبیر «تفجر لنامن الارض ینبوعا» ادا کرده‏اند، یعنى به سود ما چشمه‏اى جارى سازى.

معلوم است که این «مزد» خواهى است نه «بینه‏» خواهى‏و دلیل خواهى و معجزه خواهى.پیغمبر آمده مؤمن واقعى بسازد نه اینکه به بهاى معجزه راى و عقیده بخرد.

خود نویسنده محترم مى‏نویسد که به پیغمبر مى‏گفتند: «اگر توپیغمبرى، قیمت کالاها را از پیش به ما بگو تا در تجارتمان سود بریم‏» .واضح است که این، معجزه خواهى یعنى‏بینه خواهى براى کشف حقیقت نیست، وسیله قرار دادن پیغمبر است براى پول در آوردن.بدیهى است که پاسخ پیغمبراین است که اگر خدا مرا به غیب(براى چنین منظورهایى)آگاه مى‏کرد، آن را وسیله براى کارهاى دنیایى خودم قرار مى‏دادم، ولى‏معجزه و غیب وسیله این کارها نیست، من پیامبرم و نوید دهنده و بیم دهنده.

مشرکان مى‏پنداشتند معجزه امرى است دراختیار پیامبر، هر ساعتى که بخواهد و هر طور بخواهد و براى هر منظورى بخواهد، معجزه مى‏کند.این بود که از او چشمه‏جارى کردن، خانه طلا داشتن، قیمتها را پیشاپیش خبر دادن، مى‏خواستند. در صورتى که معجزه مثل خود وحى است، به آن‏طرف وابسته است نه به این طرف.همان طور که وحى تابع میل پیغمبر نیست، جریانى است از آن سو که پیغمبر را تحت‏تاثیر قرار مى‏دهد، معجزه نیز جریانى است از آن سو که اراده پیغمبر را تحت تاثیر قرار مى‏دهد و به دست او جارى مى‏شود.این‏است معنى اینکه وحى «باذن الله‏» است، معجزه «باذن الله‏» است، و این است معنى آیه 50 سوره عنکبوت که مورد سوء استفاده کشیشان است.

انما الآیات عند الله و انما انا نذیر مبین.

آیات و معجزات نزد خداست، من تنها بیم دهنده‏اى آشکارم.

خبر از غیب به عنوان معجزه، همین‏گونه است.تا آنجا که به شخصیت پیامبر مربوط است او از غیب بى‏خبر است:

صفحه : 203
قل لا اقول لکم[عندى خزائن الله]ولا اعلم الغیب و لا اقول لکم انى ملک (1) .

به شما نمى‏گویم که[گنجهاى خدا نزد من است]، وغیب هم نمى‏دانم، و به شما نمى‏گویم که من فرشته‏ام.

ولى آنجا که تحت تاثیر و نفوذ غیب و ماوراى طبیعت قرارمى‏گیرد، از راز نهان خبر مى‏دهد و هنگامى که از او پرستش مى‏شود از کجا دانستى؟مى‏گوید: خداى داناى آگاه مرا آگاه ساخت.

اگر پیغمبر مى‏گوید: غیب نمى‏دانم و اگر غیب مى‏دانستم پول‏فراوان از این راه کسب کرده بودم‏لو کنت اعلم الغیب لاستکثرت من الخیر (2) ، مى‏خواهد منطق مشرکان‏را بکوبد، که غیب دانستن من در حد معجزه و براى منظورى خاص و به وسیله وحى الهى است.اگر غیب دانستن من یک‏امر پیش خودى بود و براى هر منظورى مى‏شد آن را به کار برد و وسیله‏اى بود براى جیب پر کردن، به جاى آنکه نرخها را به‏شما اعلام کنم که جیب شما پر شود جیب خودم را پر مى‏کردم! قرآن در آیه دیگر مى‏گوید: عالم‏الغیب فلا یظهر على غیبه احدا الا من ارتضى من رسول (3) .

خداوند، آگاه نهان است، هیچ کس‏را بر نهان خود آگاه نمى‏سازد مگر فرستاده‏اى مورد رضایت.

قطعا رسول اکرم یکى از آن فرستادگان مورد رضایت است.

از همه اینها گذشته، قرآن در آیات فراوانى معجزات رسولان‏را ذکر کرده است - معجزات ابراهیم، موسى، عیسى - با این حال، چگونه ممکن است وقتى که از پیامبر اکرم‏معجزه بخواهند - همچنانکه از رسولان گذشته معجزه خواستند و آنها اجابت کردند - پیغمبر بگوید: «سبحان الله!من بشررسولى بیش نیستم.» ؟آیا آنها حق نداشتند بگویند آیا پیامبران گذشته که تو خود معجزات آنها را با اینهمه آب و تاب نقل

.............................................................. 1.انعام/50. 2.اعراف/188. 3.جن/26 و 27.

صفحه : 204
مى‏کنى، بشر نبودند یا رسول نبودند؟آیا ممکن است‏چنین تناقض صریحى در قرآن وجود داشته باشد؟آیا ممکن است مشرکان متوجه چنین تناقضى نشده باشند؟ اگر این منطق روشنفکرى صحیح باشد، پیغمبر بجاى اینکه بگوید: «سبحان الله!من بشر رسولى بیش نیستم‏»، بایست مى‏گفت: سبحان الله من خاتم رسولانم، من از قاعده رسولان دیگر مستثنى هستم، از من آنچه از سایر رسولان مى‏خواستندنخواهید، نه اینکه بگوید من رسولى هستم مانند سایر رسولان.

پس معلوم مى‏شود آنچه مشرکان از پیغمبر مى‏خواستندمعجزه، یعنى آیت و بینه به منظور کشف حقیقت که حقیقت جویان حق دارند از مدعیان پیامبرى بخواهند، نبوده‏است، چیزى بوده که شان پیغمبران عموما این نبوده که به چنین درخواستهایى پاسخ بگویند: این است که پیامبرفرمود: «سبحان الله!من بشرى رسول بیش نیستم‏» ، یعنى آنچه شما مى‏خواهید چیزى نیست که یک حقیقت‏جو ازپیامبران و رسولان بخواهد و رسولان ملزم باشند به آنها پاسخ مثبت بدهند، چیز دیگر است، قرار داد و معامله است، مرادیدن و خدا را ندیدن و از من بالاستقلال چیز خواستن است، اظهار تکبر و خود خواهى و اثبات امتیازبراى خود نسبت به دیگران است، تقاضاى یک سلسله امور محال است و...

من اعتراف دارم که میل عوام همواره بر معجزه‏سازى است، نه تنها براى پیغمبر و امام، که براى هر قبر و سنگ و درختى، ولى آیا این جهت‏سبب مى‏شود که‏ما وجود هر معجزه و کرامت(غیر از قرآن)را از پیغمبر منتفى بدانیم؟ بعلاوه میان معجزه و کرامت فرق است.معجزه یعنى‏بینه و آیت الهى که براى اثبات یک ماموریت الهى صورت مى‏گیرد و به اصطلاح مقرون به تحدى است، منظورى الهى‏از او در کار است، این است که محدود است به شرایط خاصى، اما کرامت‏یک امر خارق العاده است که صرفا اثر قوت روحى و قداست‏نفسانى یک انسان کامل یا نیمه کامل است و براى اثبات منظور الهى خاصى نیست.اینچنین امرى فراوان رخ مى‏دهدو حتى مى‏توان گفت‏یک امر عادى است و مشروط به شرطى نیست.معجزه زبان خداست که شخصى را تایید مى‏کند، ولى کرامت چنین زبانى نیست.

[ چهارشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1387 ] [ 05:09 ب.ظ ] [ رامین ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 53943